به متن اصلی بازگردید

استاد روزبه

Go Search
موسسه فرهنگی روزبه
فارغ التحصیلان
کادر آموزشی
دبستان
دبیرستان دوره ۱
دبیرستان دوره ۲
آلبوم
  


 

او وقتي هم در نماز نبود در نماز بود

   لب به سخن كه مي‌گشود گويي پرواز هزاران (چكاوك) سينه آسمان را مي‌شكافت و تا رنگين كمان عرفان اوج مي‌گرفت. موسيقي كلام او را ترنم تسبيح هزاران «هزاردستان» تا افق‌هاي دور بدرقه مي‌كرد و جان هر نيوشندهاي را از شميم ملكوتي اميد و ايمان مشحون مي‌ساخت. طنين پرهيز او رودي از پيام مي‌ساخت وعاشق را در ميان مي‌گرفت. لبخند ملكوتي‌اش طلوع صبحي بود كه دل شاگردان عاشق را در ميان مي‌گرفت. لبخند ملكوتي‌اش طلوع صبحي بود كه تلاوت محمود قرآن را طلب مي‌كرد و متعلم را بر سبيل نجات مي‌نشاند و تا كرانه‌هاي دانش رباني، راه مي‌نمود.

 

 

    روزهاي سال چه زمستان و چه بهار، هر چقدر زود به مدرسه مي‌رفتيم روزبه قبل از ما آنجا بود، گاهي مي‌انديشيديم كه شب ها را در دبيرستان مي‌ماند. با همه يكنواخت و صادقانه رفتار مي‌كرد، هيچ كس نمي‌تواند مدعي شود كه روزبه با او نظر دوستانه‌تري داشت. احترام و ارزش‌هاي انساني، تقوا و عمل، هماهنگ بودن سخن و رفتار، ساده و پربرگ و پربار زيستن، كم گفتن و گزيده گفتن، از صفات ذاتي او بود. مكتب ديده و به كار و فعاليت خويش نه تنها معتقد كه عشق مي‌ورزيد. تا يكي دو ماه كه به كلاس‌هاي درس مي‌رفتم رهايم نمي‌كرد، از شيوه تدريس و چگونگي كارم در مواقع مشخص جويا مي‌شد. بعضي روزها به كلاس درس من مي‌آمد و مانند يكي از دانش‌آموزان مي‌نشست و سخت به سخنانم گوش فرا مي‌داد. مي‌دانستم نيامده كه از من بياموزد، آمده كه به من بياموزد! آخرين باري كه به كلاسم آمد و برخلاف گذشته جايي براي نشستن نيافت در گوشه كلاس درس ايستاد، صندلي مخصوص استاد را كه هيچ گاه مسند من نبود و اصولاً در كلاس نمي‌نشستم برايش جابه‌جا كردم. باز ايستاد، نگاهش تا اعماق جانم فرو مي‌رفت، احساس مي‌كردم مرا مي‌آزمايد و دوستش داشتم. حالا درست يادم نيست كه به كلمه‌اي رسيديم «فتي» و بحث جواني شد، سخن به طول انجاميد و او ايستاده، مانند قوي سفيد زيبايي را مي‌ماند كه شناوري جوجه‌هايش را بر درياي طوفنده اخلاق و سخن تماشا كند. مردمك چشمان حق بينش به هر گوشه سر مي‌كشيد و سخت بر روي لبان آن كه سخني مي‌گفت يا بحثي داشت ثابت مي‌ماند. وقتي از يكي پرسيدم، تصور نمي‌كنيد كه جوان و جوانان تنها در سنين 14 تا 25 سال نيستند و ما مي‌توانيم جوانان 70 و 80 ساله هم بيابيم، نقش لبخندي بر لبانش كه چون افق آسمان و زمين را به هم دوخته بود جلوه كرد. درب كلاس را باز كرد و با محبت سر فرود آورد و بيرون رفت و كلاس بي‌چراغ شد. انتظار من براي باز ديدن روزبه در كلاس بي‌نتيجه بود. ماه‌ها گذشت، نيامد و ديگر از شيوه تدريس و برنامه كار با من سخن نگفت. تا اين كه فرصتي پيش آمد و موقع را مغتنم شمرده و علت بي‌لطفي او را به كلاس‌هاي درسم جويا شدم، با همان نگاه عميق و يك دنيا حيا كه بسياري به اندازه يك گندم آن را هم ندارند پاسخ داد: «درست است جوان 70 ، 80 ساله داريم و پير 14 و 15 ساله هم داريم. آن روز تا به حال دارم فكر مي‌كنم كه من از كدامين دسته‌ام.» قدرت و تواضع روزبه حكايتي است كه كمتر انساني به اين قله رفيع دست مي‌يابد.

 

 

   اوصاف روزبه ستودني بود اما بهتر از همه اوصاف، تقواي او بود. روزبه مرد خدا، مرد پرهيزگاري، عبادت، دعا و زهد و ساده زيستي بود. ما هنوز حالات معنوي او را هنگام نماز به خاطر داريم. وقتي دعا مي خواند گويي يکپارچه نور بود. مطالب علمي، چون يک بلور شفاف و زلال در پيش چشمان او بود. وقتي تدريس مي کرد آنقدر مسلّط بود که گويي علوم را خود او کشف، اختراع و ابداع کرده است.

   نکته مهم درک صحيح مرحوم روزبه از دين و دينداري بود. آن مشکل بزرگي که هر که علوم جديد و علوم طبيعي بخواند ديگر بايد با خدا وداع کند و هر که خداشناس و متديّن باشد نبايد به سراغ علوم جديد برود، به عنوان يکي از مهم ترين معضلات اجتماعي اين کشور سر راه دين داران بوده است. اهميّت روزبه اين بود که با بينش صحيح از اسلام و با دانش صحيح و آگاهي خوب از فلسفه اسلامي همه اينها را جمع کرده بود. احاطه به علوم جديد و دانستن فيزيک و داشتن يک جهان بيني درباره طبيعت و در عين حال اين طبيعت و کلّ عالم وجود و همه قوانين طبيعت و هستي را منتسب به يک خالق دانستن، اين جهان بيني در واقع کليد علم روزبه بود.