به متن اصلی بازگردید

استاد روزبه

Go Search
موسسه فرهنگی روزبه
فارغ التحصیلان
کادر آموزشی
دبستان
دبیرستان دوره ۱
دبیرستان دوره ۲
آلبوم
  

 ‭(Hidden)‬ EasyTabs


استاد روزبه در سال 1300 شمسي در خانواده اي به تقوي و صلاح مشهور، در شهر زنجان ديده به جهان گشود. پدر پاک سرشتش، کربلايي محمود خيّاط، او را رضا ناميد و چه نيکو نامي بر او نهاد چرا که با عملش ثابت نمود هماره راضي به رضاي حق است.

در دوران تحصيل، پيوسته خوش درخشيد از اوان کودکي با نبوغ و استعداد درخشان خود همگان را به اعجاب واداشت. دوران دبستان و دبيرستان را با موفّقيّت پشت سر گذاشت. در اين زمان علاوه بر تحصيل، مقدّمات علوم حوزوي و سطح را فراگرفت و نزد آيه الله شيخ حسين دين محمّدي و آيه الله سيدمحمود حسيني زنجاني- که از علماء و مراجع بزرگ شهر زنجان بودند- به تحصيل سطوح عالي فقه و اصول و منطق و فلسفه پرداخت. پس از گرفتن ديپلم، به کسوت معلّمي درآمد و در دبستان توفيق- که از مدارس مذهبي آن روز در خطّة زنجان بود- مشغول تدريس گشت. آن زمان مقارن بلواي فرقة دمکرات، به رهبري جعفر پيشه وري، در آذربايجان بود. شهر زنجان نيز از اين مصيبت بي بهره نماند و آفت فرقه دمکرات سي(!) به آن شهر هم سرايت نمود و در همين راستا بود که روزبه اولين مبارزة اعتقادي را براي دفاع از مکتب خود آغاز کرد. اين اقدام، او را با مشکلات و خطراتي مواجه ساخت و در تنگناي رها کردن خدمت معلّمي و چه بسا دستگيري و زندان قرار داد، امّا لطف خدا مددکار شد و وي بار ديگر راهي را- که آگاهانه و هدفدار برگزيده بود- ادامه داد. پس از آن به تهران آمد. در سال 1330 وارد دانشکدة علوم شد. در رشتة فيزيک در قسمت تربيت دبير تحصيلات عالي خود را پي گرفت و پس از 3 سال، به اخذ ليسانس نائل شد. در دانشکده هماره دانشجويي مبرّز و ساعي به شمار مي آمد و استادان او از داشتن چنين شاگردي برخود مي باليدند.

 

 در سخت کوشي وي همين بس که براي برّرسي روش تجربي فوکو دربارة گردش وضعي زمين، 24 ساعت تمام در آزمايشگاه ماند تا صحّت تحقيق فوق را خود بيازمايد. استاد پس از دريافت مدرک ليسانس پروژه اي تحقيقاتي تحت عنوان "مطالعه در آثار ميدان الکتريکي و رادياسيون و گاز اُزُن روي موجودات زنده" را زير نظر استاد محقّق دکتر جناب در دانشگاه با موفقيت به پايان برد. اين تحقيق علمي از 1/7/1334 تا 1/7/1338 به طول انجاميد که خود بيانگر دقّت نظر و روحيّة موشکافانة روزبه است.

زبان فرانسوي را به خوبي مي دانست. در ادبيات عرب فحل دوران بود و در عين اين که همگان او را استاد مسلّم فيزيک قلمداد مي نمودند، در رشتة زيست شناسي و طبيعي اهل نظر بود و در فلسفه و منطق نيز پاسخگوي سؤالات مشتاقان به شمار مي آمد.

روزبه  مطالعات گستـرده اي در فقه و اصول داشت  تا آنجا که  برخي  او را مجتـهد  مي دانستـند. تفـسير را به  خوبي   مي دانست و در علم کلام يد طولايي داشت. در راه کسب علم و دانش، مبدا و معاد صدرالمتالّهين و منطق حکمة الاشراق را به نيکي نزد آية الله سيدمحمود زنجاني فراگرفت و از سال 1333 برکت وجوديش بيش از پيش رخ عيان کرد .در عين سخت کوشي، آرام و درون گرا بود و اعتقاد داشت که از دقيقه دقيقه عمر بايد بهره مند شد تا در آيندة ايّام هيچ گاه حسرت گذشته نخورد. به اين سخن خويش نيک ايمان داشت که:

اگر يک بار ديگر عمرم تکرار شود، دوباره همين راه را انتخاب خواهم کرد."!

مقارن با درخشش خورشيدگونة روزبه در دانشگاه و بلندآوازه گشتن نامش، علاّمة کرباسچيان از او دعوت نمود تا درتاسيس  مدرسه اي منسوب به نام  مولايشان- علوي- با وي همگام گردد، او نيز بي درنگ پذيرفت و تا آنجا در اين انتخاب ثابت قدم ماند که عنوان دانشياري دانشگاه را نپذيرفت و فرصت تحقيقاتي خارج از کشور را که در اختيارش گذاشته بودند،ناديده انگاشت.

 

به گفتة شاگردانـش، با طلوع آفتـاب در مدرسه حاضر مي شد و تا پاسـي از شب در مدرسه مي ماند تا آن جا که بعضـي مي پندانشتند که استـاد شب را در مدرسه به صبح مي آورد! برنامة مدرسه را با تفـسير قرآن آغاز مي کرد و با اخلاق و فقـه پي مي گرفت و بعد از آن، کار روزانه شروع مي گشت. معلّمي توانا و زبردست بود و هر درسي را که به او محوّل مي شد، با تسلّط کامل بيان مي کرد چرا که طبق گفته خودش براي تدريس هر صفحه درس، قريب 10 ساعت وقت مي گذاشت و مطالعه مي کرد. چه بسيار ديده شد که به جاي معلّم ديگر به کلاس رفت و بهتر از او درس را در اذهان شاگردانش جايگير ساخت. کلاس هايش بسيار شاد بود و با روحيّة خلاّق و مبتکري که داشت، دروس را با روش بديع خود تدريس مي کرد. سطح علمي اش تا آن حد بالا بود که برخي استادان دانشگاه، مسايل علمي خود را با ايشان در ميان مي گذاشتند چنان که علاّمه طباطبايي صاحب کتب متعدّد و تفسير الميزان در مورد بعضي آيات نظر روزبه را جويا مي شد.

 

انديشه اي به پهناي افق داشت. جملات را آرام و شمرده ادا مي کرد، جملاتي که هر کدام بارِ يک دنيا معرفت را به دوش مي کشيدند. کم حرف مي زد اما مفاهيم سخنانش بلند، پرمعني و رسا بود. ناطقي ورزيده به شمار مي آمد که سخنانش به سادگي خودش بودند و مانند روزبه شميم بي ريايي را مي پراکندند. برايش کار اصل به شمار مي آمد و زندگي چيزي جز فرع نبود.

براي دانش آموختگان مکتب وي، روزبه کسي بود که به راستي مي شد او را سرمشق قرار داد. کسي که به غذاي ساده اي بسنده کند، کسي که نوافلش ترک نگردد و به هنگام اداي نماز، قطرات اشک بر محاسن سپيدش بغلتد و در عين حال، از ستارگان فروزان آسمان علم و ادب ايران باشد، واقعاً شايستة اقتداست.

چشمان جذّاب و ابروان پرپشتش، موهاي سفيد و جوگندمي اش، اندام نسبتاً کوتاه و درشت استخواني اش، شخصيت آرام و خوش برخوردش ، مهربانـي و صفايـش، همه و همه از او محبـوبي ساخته بود که در نخستين ديدار، مهرش بر قلب ها مي نشست و در ديدارهاي بعد جدايي از او چه مشکل مي نمود! فردي که مقيّد بود نمازها را در اوّل وقت بگزارد، توسن نفس را مهار سازد و لگام زند ، در تربيـت و تهـذيب خود و ديگران تا پاي جان بکوشد، چرا چنين جذبه اي نداشته باشد؟

پشتکار عجيبي داشت تا آن حد که در اواخر عمر به فراگيري کامل زبان انگليسي پرداخت و در اين راه نيز، شاهد موفّقيّت را در آغوش کشيد.

به تفکّر و انديشه و عقيده مندي شناخته شده بود و دلش براي مذهب مي تپيد. در نظر او، زندگي مادّي اين دنيا، پست و بي ارزش بود. به خوراک و پوشاک اهميّتي نمي داد و شاگردانش او را سال هاي سال تنها با يک لباس ديدند، اما لباسي تميز و مرتب که از ساده زيستي او خبر مي داد.

در دهة آخر حيات سراسر برکت خود، همراه شهيد موسوي، به انگيزة تسهيل آموزش و يادگيري زبان عربي، کتابي به نام "عربي آسان" تهيّه و تدوين کرد که مورد استقبال محافل آموزشي واقع شد. اين کتاب، نه تنها در دبيرستان علوي جايگزين ساير کتابها گرديد، بلکه در حوزه هاي علميّه نيز جاي خود را باز کرد. سرانجام در سازمان تدوين کتاب هاي درسي آموزش و پرورش مورد توجه قرار گرفت و تاليف کتاب عربي دورة راهنمايي برعهدة اين دو شخصيّت گذاشته شد. از آن پس تا امروز نيز ، اين کتاب همچنـان راه گشاي افـرادي است که در پي آموختن زبان عربي اند.

در سال 1347 ، به دنبال يک سرماخوردگي ساده، استاد بيمار شد و به مرور زمان بيماري اش شدّت يافت. سرانجام به تشخيص پزشکان، بيماري استاد، سرطان اعلام شد. به توصية آنها، استاد بايست براي معالجه به خارج از کشور عزيمت مي کردند ولي ايشان نمي پذيرفتند تا اين که، آيه الله ميلاني(رض)، مرجع تقليدشان حکم کردند که براي معالجه تشريف ببرند. استاد پس از بازگشت از اين سفر درماني، بر حجم کار خود افزود. گويا دريافته بود که زمان زيادي از عمر او باقي نمانده است و بايد هر چه در توان دارد به کار بندد تا افقهاي روشن دين داري توام با عزّت را به مشتاقان بنماياند. متاسّفانه بعد از پنج سال، بار ديگر بيماري استاد شدّت گرفت. در سال 1352 به دومين و واپسين سفر معالجاتي خود رفت امّا در شامگاه دوشنبه 21 آبان، مقارن ساعت 19، آن آفتاب علم و ادب غروب کرد و دل هايي را در داغ ماتم خود سوگوار و عزادار ساخت. مراسم تشييع پيکر مطهر او در تهران و قم، با حضور مقامات علمي و ديني و شاگردان وفادار روزبه، بهترين گواه بر عظمت مقام و محبوبيت او در ميان صاحبان علم و معرفت بود، کسي که علاّمه طباطبايي در نوشتاري او را "استاد عالي قدر" خواند!