مقدمه تلاقي نورين:
در سال 1324 من به قم مشرف شدم و قهراً از درك فيض محضر استاد محروم گرديدم؛ ولي تابستانها كه به زنجان ميرفتم، روابط برقرار ميشد و در جلسات شركت ميكردم. شبهاي ماه رمضان هر شب در تكيه حاج خداكرم كه مجاور منزل مرحوم روزبه بود، جلسه داشتيم و پس از پايان جلسه به اتفاق به مسجد سيد ميرفتيم تا از محضر پرفيض مرحوم آيتالله آقا ميرزامحمود حسيني (امام جمعه) استفاده كنيم. در محرّم سال 1328 اين جانب به اتفاق استاد بزرگوارم آقاي حاج شيخ علياصغر كرباسچيان، معروف به علامه، چند روزي به زنجان مسافرت كرديم. در آن سفر كوتاه مدّت دوبار در مدرسه توفيق با مرحوم روزبه ملاقات داشتيم. آقاي علامه مجذوب ايشان شد.
در تابستان 1329 تعطيلات سه ماهه تابستان را با هم به زنجان رفتيم. آقاي علامه در بيروني منزل آقاي همايوني سكونت داشت و قهراً با مرحوم روزبه بيشتر در تماس بود كه نتيجه اين ملاقاتها و تماسها پس از چند سال به صورت تأسيس دبيرستان علوي جلوهگر شد.
تأسيس دبيرستان علوي و چگونگي مديريت آن
دبيرستان علوي پس از يك سال مشاوره و مذاكره، بالأخره در سال 1335 با يك كلاس و 23 نفر دانشآموز در يك خانه قديمي واقع در خيابان ايران، كوچه مستجاب ـ كه بعدها آن خانه به ضميمه چند خانه ديگر به صورت «دبستان علوي شماره 1» درآمد ـ تأسيس شد و رسماً آغاز به كار كرد. در اوايل امر كه اوّلاً دانشآموزان كم بودند و ثانياً دبيرستان تقريباً بودجه نداشت، اغلب دروس به وسيله دو بزرگوار ـ روزبه و علامه ـ تدريس ميشد؛ حتي نظافت دبيرستان را آقاي علامه شخصاً انجام ميداد. پس از چندي كه دبيرستان رونق يافت، به فكر استفاده از دبيران متدين و دانشمند افتادند. از اينجا به بعد سه نوع مديريت در دبيرستان به وجود آمد، به قرار زير:
1ـ مديريت رسمي دولتي
2ـ مديريت علمي
3ـ مديريت داخلي و مالي و نظارت كلي.
قسمت اول و دوم به عهده مرحوم روزبه بود؛ زيرا اوّلاً به عنوان مدير مسؤول حكم رسمي داشت، ثانياً همهفن حريف بود. با اينكه رشته تخصصي او فيزيك بود، تقريباً در همه رشتهها تخصّص داشت. مرحوم روزبه به شهادت عموم كساني كه با او مأنوس بودند ـ از همكاران، شاگردان و دوستانش ـ در ادبيات فارسي، عربي، علوم ديني، تفسير، رياضيات، جبر، مثلثات، شيمي، هيئت، طبيعي، تاريخ و بالأخره تمامي مواد درسي متبحر بود؛ لذا به معني واقعي كلمه مدير علمي دبيرستان، او بود و همه دبيران متخصص در مقابلش خاضع بودند. براي اينكه گفتار از مبالغه بركنار باشد، لازم است اشاره كنم كه يگانه ماده درسي كه آن مرحوم تبحر نداشت، زبان انگليسي بود؛ زيرا در دوران دبيرستان و دانشگاه زبان فرانسه خوانده بود. به دليل تسلطي كه بر علوم مذكور داشت و هيچ وقت برنامههاي درسي ناتمام نميماند، بلكه در اغلب موارد مقداري فوق برنامه تدريس ميشد و به صورت پليكپي در اختيار دانشآموزان قرار ميگرفت.
استاد به اصحاب خاص خود ميفرمود: «دبيرستان علوي بايد از لحاظ علمي در سطح اول كشور اول باشد تا بتواند اهداف ديني خود را كه براي خاطر آن تأسيس شده است، پياده كند.»
گفته او واقعيت داشت كه از وزير تا رئيس ناحيه و كارمندان، براي اينكه دبيرستان علوي صدرنشين است و در امتحانات نهايي و حتي در كنكور دانشگاه مقام اول را داراست، به ديده احترام به دبيرستان مينگريستند. در نتيجه، دبيرستان ميتوانست به اهداف ديني خود برسد و چون دستگاه طاغوت مجذوب و فريفته برتري دبيرستان علوي شده بود، خفاش مانند انوار ملكوتي تابان بر محيط دبيرستان را نميديد و در نتيجه، هدف مقدس انجام ميشد. ظاهراً در سال 1350 بود كه دستگاه مخوف و جهنمي ساواك، متوجه خطر دبيرستان علوي نسبت به رژيم شد و با بهانههاي واهي به فكر مزاحمت افتاد. مرحوم روزبه ميفرمود: «دستگاه دير فهميده است و ما بحمدالله به هدف خود رسيدهايم.»
اداره امور داخلي دبيرستان و نظارت كلي
اين قسمت به عهده آقاي علامه بود. من كه مدتها پيش از تأسيس دبيرستان علوي افتخار آشنايي و شاگردي ايشان را داشتم، به صراحت ميگويم كه فكر تأسيس دبيرستان علوي اولبار به خاطر ايشان خطور كرد و راه خدمت را در اين كار سترگ تشخيص داد؛ لذا از حوزه علميه قم به تهران آمد و فكر خود را با بعضي از علما و انديشمندان دلسوز اجتماع مطرح كرد. متجاوز از يك سال با تشكيل جلسات هفتگي جوانب امر را رسيدگي كرد و بالأخره قاطعانه تصميم به تأسيس دبيرستان گرفت. از طرفي چون در سفر زنجان با مرحوم روزبه كاملاً آشنا شده بود و آن موقع استاد در تهران مشغول تكميل مراحل دانشگاهي بود، آقاي علامه مقدمات همكاري آن مرحوم را فراهم آورد و بالأخره حكم مديريت مرحوم روزبه صادر شد. آقاي علامه همانند روزبه از نوابغ روزگار بود. برخورد اين دو نابغه با يكديگر از مصاديق «مرَجالبحرين يَلقيان» بود كه «يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان.
محل سكونت آقاي علامه ده ونك بود و در آن تاريخ، وسيله نقليه از ونك به تهران وجود نداشت. معظم له در سرما و گرما از ده ونك تا ميدان ونك پياده ميآمد و با استفاده از وسايل نقليه عمومي خود را طوري به دبيرستان ميرسانيد كه پيش از دانشآموزان وارد دبيرستان شود. ابتدا به نظافت دفتر و كلاسها و دستشوييها ميپرداخت و كلاس را براي ورود دانشآموزان آماده ميكرد. هرگز خستگي و سستي به خود راه نميداد. شبانهروز بيش از 14 ساعت كار ميكرد و در تربيت ديني و اخلاقي دانشآموزان بسيار سختگير بود. با كمال جديت به فكر توسعه فضاي آموزشي علوي بود و بالأخره با مساعدت بعضي از افراد خير موفق شد دبيرستان مجهزي در خيابان فخرآباد و دو واحد دبستان (شماره 1 و 2) در خيابان ايران و بعد واحدهاي ديگري در نقاط مختلف تهران تأسيس كند. در اينجا بيمناسبت نميدانم چند خاطره از كيفيت اداره دبيرستان علوي نقل كنم.
خاطراتي از دبيرستان علوي
1ـ دبيران يكي دو دقيقه پيش از وقت در كلاس حاضر ميشدند و قهراً دانشآموزان نيز در اولين لحظات با نظم و ترتيب خاصي وارد كلاس ميشدند و بدون اتلاف وقت، تمام مدت كلاس به درس و بحث ميگذشت.
2ـ هميشه از وجود دبيران باتجربه و دانشمند استفاده ميشد. بالابودن حقالتدريس براي آقاي علامه مطرح نبود.بودجه را به هر نحوي بود، تأمين ميكرد.
3ـ روزي يكي از اساتيد در كلاس درسي جمله كوتاهي كه رايحه گستاخي نسبت به مقام شامخ حضرت صادق عليهالسلام داشت، بر زبان رانده بود. آقاي علامه به محض اطلاع، تمام حقالتدريس ايشان را تا پايان سال با كمال احترام پرداخت و بيدرنگ عذرش را خواست. شنيدم بعضيها خرده گرفته بودند كه: «ديگر به دستت نيايد چنان! رد كردن دبيري با اين سابقه و مهارت، در وسط سال تحصيلي موجب افت كلاس و آفت درس است.» ايشان فرموده بود: «هدف ما خيلي بالاتر از اين حرفهاست و درس... هدف ما نيست.»
4ـ دانشآموزان موظف بودند صبحها پيش از شروع كلاس و بعد از پايان ساعت رسمي زيرنظر معلم راهنما به مطالعه و مباحثه گروهي بپردازند. اين امر در پيشرفت علمي دانشآموزان خيلي مؤثر بود. اين مباحثه در كلاس ششم، سال آخر دبيرستان، تا سه ساعت بعد از ساعت رسمي ادامه مييافت و اغلب اوقات، مرحوم روزبه شخصاً براي حل مشكلات دانشآموزان و آشنا ساختن آنان با مسائل كنكور در دبيرستان حضور داشت.
5ـ استاد روزبه اول مغرب به نماز ميايستاد و عدهاي به او اقتدا ميكردند. چهره ملكوتي او در موقع نماز كاملاً كاشف از مجذوبيتش در مقابل حضرت حق بود. جمله «إياك نعبد و إياك نستعين» را طوري ادا ميكرد كه گويا خدا را ميبيند و در واقع همينطور هم بود.
6ـ در دبيرستان دو روش براي صرف ناهار وجود داشت: عدهاي كه مايل بودند مبلغ معيني را براي استفاده از غذاي مطبوع و بهداشتي دبيرستان در يك سال تحصيلي پرداخت ميكردند و در سالن جنوبي روي ميز و صندلي ناهار ميخوردند؛ گروهي ديگر كه چه بسا تمكن پرداخت مبلغ مذكور را نداشتند، غذاهاي سادهاي از منزل ميآوردند و موقع ناهار در سالن نمازخانه سفره گسترده ميشد و صميمانه در كنار يكديگر ناهار ميخوردند.
مرحوم روزبه هميشه در كنار گروه دوم مينشست و غذاي وي از يك گرده نان، گاهي همراه پنير و گاهي همراه انگور و گاهي همراه سيبزميني يا لبو، تجاوز نميكرد و زبان حالش اين بود كه: «ان الله تعالي فرض علي أئمه العدل أن يقدروا أنفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره.»10
7ـ سادهپوشي توأم با نظافت از خصايص استاد بود. آن مرحوم گاهي لباس و حتي كفش وصلهدار ميپوشيد. من كه نسبت به او گستاخ بودم، يك روز گفتم: «اين كفش و لباس مناسب شأن شما نيست.» فرمود: «شما خيال ميكنيد من از تهيه يك دست لباسِ نو عاجزم؟ نه، چنين نيست؛ بلكه منش و روش من به عنوان رئيس دبيرستان، بايد الگوي دانشآموزان باشد تا مثل بعضي از آموزشگاهها در شيكپوشي مسابقه نگذارند.» و بلافاصله فرمود: «ولي معلميني كه در كسوت روحانيت هستند، بايد از لباسهاي خوب استفاده كنند كه مبادا دانشآموزان خيال كنند لازمه روحانيت فقر و دلقپوشي است!»
8ـ ظاهر استاد طوري بود كه افراد تازهوارد و ناشناس خيال ميكردند او يكي از كاركنان دبيرستان است و از وي سراغ مدير و رئيس را ميگرفتند! يك بار ايشان شخصاً براي انجام كاري به اداره رفته بودند. پس از انجام كار، انديكاتورنويس خواسته نامه را تحويل دهد و امضا بگيرد، پرسيده بود: «شما ميتوانيد امضا كنيد؟» استاد با كمال تواضع فرموده بودند: «بلي، ميتوانم!»