|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سال 1330 بود كه مدرسه علوي را تازه تأسيس كرده بودند، من جوان بودم و ورزشكار، قرعه تدريس ورزش را به نام من زدند، با روزبه هم از همانجا آشنا شدم. خصوصيات بارز اخلاقي را در چند جمله نميتوان خلاصه كرد. مرحوم روزبه(ره) دانشمند به تمام معنا بود، حكيم بود. ما درباره ابن سينا ميخوانيم كه مثلاً در 18 سالگي به علوم زمان خود احاطه داشته است. مرحوم روزبه استاد فيزيك بود ولي در رشته زيستشناسي و طبيعي هم اهل نظر بود. در فلسفه و منطق اساتيد وقت دانشگاه ميآمدند از مرحوم روزبه در مسايل مختلف راهنمايي ميخواستند. مثلاً استاد دانشكده فني يا استاد دانشكده علوم يا استاد دانشكده ادبيات ميآمدند و از او راهنمايي ميخواستند.
استاد روزبه به علوم زمان خودش محيط بود. اما از نظر اخلاقي مرحوم روزبه مرد بسيار متواضعي بود. دبيرستان علوي هم در زمان خودش دبيرستان كوچكي نبود، دبيرستاني بود كه دبيرستانهاي بزرگ ايران مثل البرز، خوارزمي، ادب و امثالهم افتخار ميكردند كه با علوي رقيب هستند نه اين كه علوي رقيب آنهاست.در يك كلام همان طور كه بارها به خود روزبه نيز عرض كردم، مرحوم روزبه سلمان زمان خودش بود. من در طول عمرم حقيقتاً فردي با تقوا، متدين، متواضع و صالح مثل روزبه نديدم. مجموعه اين صفات فقط در روزبه(ره) بود.
درباره استاد رضا روزبه حكايتهاي واقعي بسياري بر زبانهاست. زيباترين داستاني كه از او شنيدهام درباره اهميتي است كه براي وسايل تحرير قابل بود. او به حق عقيده داشت كه در تهيه كاغذ و مداد و خودكار مورد استفاده در مدارس نيروي انساني و مالي فراوان صرف ميگردد. او هر گونه اسراف در اين مردم را حرام ميدانست و خود تلاش ميكرد كه از مصرف بيجاي كاغذ يا دور انداختن آنها پرهيز كند. عادت آن روز استاد، امروز مرا به ياد مطلبي انداخت كه از گاندي خوانده بودم. در كتاب "آزادي در نيمه شب" درباره گاندي آمده است:
گاندي از هر مداد تا جايي استفاده ميكرد كه از فرط كوچكي، ديگر لاي انگشتانش جاي نميگرفت زيرا معتقد بود هر مداد مظهر كار يك همنوع است و حرام كردن آن نشان بيتفاوتي نسبت به زحمت او خواهد بود. گاندي از حرام كردن حتي يك كاغذ ابا داشت. شخصاً پاكت نامههايي را كه برايش ميرسيد ميبريد و آنها را تبديل به دفترچههاي يادداشت ميكرد و از بالا تا پايين آن چيز مينوشت.
مؤسسه علوي با سر و صداي پرافتخارش همچنان به رهبري استاد روزبه در مسير توفيق و واقعيت پيش مي رفت. تا آنكه سال 1347 فرا رسيد. روزبه به خاطر يک سرماخوردگي عادي تب کرد اما اين بار تب قطع نگرديد و روز به روز شديدتر شد تا آن که پس از معالجات و شورهاي متعدد، اطبا علت اصلي را پيدا کردند و در خلاصي او از چنگال سرطان مرگ آفرين کوشش هاي پيگير خود را شروع کردند تا آن که در بهار سال 1348 ، استاد به دستور مرحوم آيت ا... ميلاني که مرجع تقليدش بود و همچنين به تجويز پزشکان راهي اروپا شد. در بازگشت به فاصله اندکي علائم مرض بروز کرد ولي با وجودي که اطباي متخصص لندن توصيه کرده بودند که از فعاليت و کارهاي سنگين خودداري کند، روحيه پرتوان اين مرد هرگز به او اجازه نمي داد که لحظه اي را عاطل و باطل بگذارند. او يگانه سمبل تلاش، کوشش، ايمان و وجدان بود و در زندگي پا در جاي رهبران ديني خود مي گذاشت. پس از آن که استاد روزبه در سال 1352 از سفر دوم به انگليس مراجعت نمود، علي رغم توصيه پزشکان روز به روز بر فعاليت هاي علمي و ديني خود افزود. استاد معتقد بود که در مورد عقايد ديني دانش آموزاني که وارد دوره راهنمايي مي شوند بايد زيربناي محکمي نهاد و از اين رهگذر خودش شخصاً ساعاتي را تحت عنوان اصول عقايد به عهده مي گرفت تا نوباوگان اجتماع خويش را به نحو احسن تربيت نمايد.
سرطان هم مانع عشقش نشد
استاد در محله مذهبينشين خيابان ري در منزلي محقر و با امكاناتي ساده زندگي ميكرد. او با لباس سادهاي به مدرسه ميآمد و برخوردش با ديگران به گونهاي بود كه اگر كسي او را نميشناخت از ظواهر تشخيص نميداد كه او مدير مدرسه است و اين موضوع بارها اتفاق افتاده بود. همچنين غذاي ساده او خود درس سادهزيستي براي شاگردانش بود.قرار دادن تختي در يكي از اتاقهاي دبيرستان براي استراحت در آن هنگام كه به كسالت هلاككننده سرطان مبتلا شده بودند اعتقاد راسخ او را به كار مدرسه نشان ميداد. او گفته بود: اگر يكبار ديگر عمرم تكرار شود دوباره همين راه را انتخاب خواهم كرد. او در شرايطي كه بعد از اخذ مدرك فوق ليسانس فيزيك، بورسيه ادامه تحصيل در خارج از كشور به وي اختصاص يافته بود به خاطر كار مدرسه از آن صرفنظر نموده و اين نيز براي شاگردانش درس ايثار بود. تا زماني يكي از دانشآموزان در حضور استاد با بيادبي جسارتي كرده بود و نگران بود نكند خاطره بدي در ذهن استاد يا كينهاي در دل او نهاده باشد، براي عذرخواهي خدمت استاد رسيد. ايشان با بزرگواري اظهار بياطلاعي از موضوع كردند و گفتند كه اساساً به اين مسايل توجه ندارند. استاد دريچه اميدي بود براي كساني كه تعليم و تعلم را ارزش ميشمردند .
استاد روزبه، نماد تقوا
در حكومت طاغوت، حقوقبگيران متدين و متعهد، براي آنكه تصرف در حقوقشان مشروع و حلال باشد، از مجتهدان جامعالشرايط كسب اجازه ميكردند. استاد كه اسرارش را با حقير مطرح ميكرد، فرمود: «من از يكي از مجتهدان براي تصرف در حقوق دولتي خود اجازه خواستم، فرمودند: «از يك فقير وكالت بگير كه حقوق را از طرف او از صندوق دولت بگيري و سپس به وكالت از طرف همان فقير به خودت ببخشي.» من هرچه فكر كردم اين كدام فقير است كه بعد از مالك شدن حقوق من، آن را با طيب خاطر به من ببخشد، ديدم چنين چيزي نشدني است؛ لذا بنا گذاشتم مصداق آن فقير خودم باشم. به همين جهت پايه زندگي را بر اين استوار كردم كه هيچ وقت مازاد بر تأمين حداقل زندگي خود و عائلهام چيزي نداشته باشم تا از مصداق فقير بودن خارج نشوم و در مسأله حقوق و پاداشي كه از دولت ميگيرم، با اشكال مواجه نگردم.»
روزبه حقاً و بدون مبالغه از مصاديق متقين موصوف در خطبه همام بود: «فالمتقون فيها هم أهل الفضائل، منطقهم الصواب، و ملبسهم الاقتصاد....»
به آن كه عقل دادي، چه ندادي؟
بارها فكر كردم كه يك كلمه جامع پيدا كنم كه بازگوكننده جميع فضايل استاد باشد تا وي را با آن ستايش نمايم. اخيراً با مطالعه «كتاب العقل و الجهل» بحارالأنوار، گمشده خود را يافتم و آن اينكه روزبه عاقل بود. البته عقل به آن معني كه در روايات اهل بيت عصمت و طهارت ذكر شده است: «العقل ما عبدبه الرحمان و اكتسب به الجنان.»
عاقل بود كه از خردسالي به فكر تحصيل توأم با دقت و تحقيق افتاد؛ عاقل بود كه از خردسالي به صراط مستقيم گرايش پيدا كرد و با اجتناب از معاصي و انجام عبادات از اتقيا شد؛ عاقل بود كه در جواني به فكر تعليم و تربيت صحيح نوباوگان و نوجوانان افتاد؛ عاقل بود كه تحصيلات علوم ديني را تا مرز اجتهاد فرا گرفت؛ عاقل بود كه دروس دانشگاهي را به پايان رسانيد و بالأخره عاقل بود كه در پرتو ايمان و انجام اعمال صالح و توصيه ديگران به حق و صبر به سعادت رسيد: «والعصر. إن الانسان لفي خسر. إلاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»
|
|
|
|
|
| |
|
|
| |
|
|
|
|
|
 |
 |
 |
 |
|
| Persian Support By SadafIT Co. |